تبليغاتX
خط تکرار... انتظار بی پایان عسل..

خط تکرار... انتظار بی پایان عسل..

بشکن

 بی قرار

وقتي شبيه آينه ها مهربان شدي
من يك ستاره ماندم،تو كهكشان شدي
غمگين و دلشكسته به راهت نشسته ام
از آن شبي كه خاطره اي بي نشان شدي
با من سخن بگو كه منم آشناي تو
اي آشنا كه با دل من همزبان شدي
مي بينمت كه پشت تن بوته هاي ياس
پروانه خيال مرا آشيان شدي
وقتي نشست مهر نگاهت به جان من
چو عشق در خزان دلم جاودان شدي

 

  كاش ديوار
فاصله اي كه ميانمان كشيده شده فرو مي ريخت و تو برايم مي گفتي تمام ناگفته ها
را.........  ناگفته هايي كه احساس مي كنم هرگز نخواهم شني

ديگر اشكي نمانده تا پياله ي دلتنگي هايم را پر كند.

ديگر ارزويي نماند تا فرياد زند وسعتي روشن را

ديگر اميدي نمانده تا بخواهد اينده اي زيبا را

در كومه ي تاريك قلبم ديگر هيچ نشاني از نور نيست

 

 

تو رو به اين چشم حسرت بارو پنجره ي منتظر بيا و برگرد......

حسرتی گر به دلم هست همین دیدن توست

تمام وجودم به بركه اي ساكن مانده كه هرلحظه در انتظار خشكي است

تمام لحظه هايم را خاموشي سكوت ابدي فراگرفته

كاش تمام مي شد اين كابوس بي پا يان

كاش ديگر تكراري براي غم نبود . . . . . . .

                                           چه ساده بود عاشق شدنم

می دانم سر انجام روز فراموش شدنم را جشن می گیری


روزی که خاطرم از خاطراتت محو می شود


ودیگر نامم مثل یک آشنا


تو را به یاد شیطنت های کودکانه ی من نمی اندازد


روزی که شاید دیر و دور نباشد


و من می دانم که آن روز

 
روزمرگ همه ی رویاهای شیرین من است


راستی چه کودکانه بود دل سپردنم


و چه عاشقانه بو د عاشق شدنم


چشمهایم نرگس چشمهای تو را می دید


در گوشهایم لالایی نجوای تو انعکاس داشت


و قلبم فقط هرم گرمای محبت تو را حس می کرد


و لبانم جز نام تو خواندن را تردید داشت


امروز را دلخوشم به اینکه


به حرمت قلب پاک کفتران خانگی دلم را نمی شکنی


اما فردا را به چه دلخوش باشم


به چه بهانه ای بغض هایم را


از ستاره های پشت شیشه ی اتاقم پنهان کنم


همان ها که با من عاشق زمین شدند


و به مهربانی آسمان دل خوش کردند


و با من راز دل ابرها را در گوش باد زمزمه کردند


به من نگاه کن


نگو که از دست دلم خسته نیستی


زبان نگاهت گویا تر از کلامت دلم را به آتش می کشد


پس برای یک لحظه ی دیگر مرا مهمان پرنده ی نگاهت کن


دیدی؟


دیگر یاد من هوای دلت را بارانی نمی کند


و دیگر چشمهایت دلتنگ چشمهایم نمی شود


دیدی راست می گفتم


چه ساده بود عاشق شدنم


و چه آسانتر فراموش گشتنم

 

"اشكي كه بي‌صداست پشتي كه بي‌پناست دستي كه بسته است پايي كه
خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بي‌بهاست شرمي كه آشناست
دارايي من است ارزاني شماست"

 كاش از
دستم بر مي آمد كه شتابان به سوي تو آيم و همه چيز را يرايت بگويم... كاش ديوار
فاصله اي كه ميانمان كشيده شده فرو مي ريخت و تو برايم مي گفتي تمام ناگفته ها
را......... ناگفته هايي كه احساس مي كنم هرگز نخواهم شنيد

مرا از تو گریزی نيست همانطور که روح را از جسم ،

زمین را از آسمان و درخت را از آفتاب و با این خیال دل زیسته ام ،

که باور کرده ام علت بودنم تو هستی ، پاسخ من به آغاز و پایان هستی این است :"همیشه با توام " !!!

 

از روزگار دلم گرفته

از این تکرار دلم گرفته

دلم می خواد گریه کنم

بارون ببار دلم گرفته

                                 

عزیزم من روببخش اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد.. عزیزم من روببخش اگه برات می میرم و زنده میشم.. عزیزم من روببخش اگه شبا فقط ترو خواب میبینم.. عزیزم من روببخش که فقط همیشه و همیشه به تو فکر میکنم.. عزیزم من روببخش اگه درد دوری تو منو داغون کرده.. عزیزم من روببخش اگه مثل بچه های لوس بهونت رو میگیرم.. عزیزم من روببخش اگه همیشه همه جا همه رو شکل تو میبینم..

 

 

 

اونقدر دوست دارم که حوصلت و سر می برم!

 

خسته ام،تنهايم،عاشقم و منتظر.

می دونی تو چه حالتی ام؟

انگار که رو یه پل وایسادم و پل داره خراب میشه

تنها کسی که دستم و طرفش تونستم دراز کنم تویی..

 آه..

 

 

زورکی نخند عزیزم.. می دونم اومدی بازی.. نمی خوام این آخرین بازی زندگیم ببازم.. خودت رو راحت کن و فکر کن که جبران گذشته است.. از منم می گذره اما.. به دلت چاله نسازی.. اومدی بشکنی بشکن.. از من ساده چی مونده.. قبل تو هر کی بوده.. تموم تار پود سوزونده.. توام از یکی دیگه سوختی می خوای تلافی باشی ..بیا این تو و دل و باقی احساسی که مونده ... دل ما اونقده پاره است.. موندنش مرگ دوباره است.. آسمون سینه ی ما خیلی وقته بی ستاره است.. همینی که باقی مونده واسه دلخوشی تو بشکن.. تیکه تیکه هامو بردند آخرینشم تو بکن ..! نمی خوام بگذره عمری.. خسته شی واسه فریبم.. یقه ات و نمی گیره هیچکس.. آخه من اینجا غریبم ..! بزن و برو عزیزم.. مثل هر کس که زد و برد.. طفلی این دل که همیشه به گناه دیگرون مرد..! نفرتت رو از غریبه..سر یک غریب خراب کن..خنده ی کوتاهم رو بیا گریه کن..عذاب کن..مهمم نیست که چه جرمی ..یا گناهی این سزاشه..باقی دلم یک مشت خاک..همینم می خوام نباشه..عقده های یک شکسته..خالی کن سر دل من..دیگه متروک مونده و سرد..خاک پیر ساحل من..از نگاهات خوب میفهمم..که تو فکرت یه فریبه..بازی بسه..پاشو بشکن..من غریب و تو غریبه..!

 

 

آه..

آه..

چقدر امشب غمگینم

امشب به وسعت آسمان

به عمق سیاهی شب

دلم گرفته..

افسوس!

گریه هم بی اثر است..

همدمی ندارم جز اندوه..

کاش می شد فاصله ها رو

با گریه کم کرد..

دیگر از دست خودم خسته ام

از بی تو بودن وتنها موندن خسته ام

هر نفسم یک آه یک بغض یک درد..

دیگر همه چیز به چشمان من رنگ غم است

کاش با من بودی

کاش سردی دستهام و حس می کردی

و صدای تند قلبم و می شنیدی

که برای یک لحظه با تو بودن آروم و قرار نداره

کاش در این سکوت تلخ همصدا بودی

کاش باورم را باور میکردی

چشمهای اشکبارم را نادیده نمی گرفتی

و مرا به بهشت آغوش خود میهمان می کردی..

 

قصه ی عشق..

می روی با اشک حسرت

دیده ام را تر کنی

می روی تا با نبودن

عشق را پر پر کنی

آن همه گفتی نگاهم با نگاهت زنده است

من نباشم می توانی روز ها را سر کنی

در نبودت گریه کردم

آیینه احساس کرد

آیینه شو گریه ام را حس کنی

باور کنی

سبز در عشقت شدم

کم کم تو دانستی ولی

عاقبت می خواستی

در قلب من خنجر کنی

بعد تو

در سینه نامت می شود یک خاطره

کاش میشد قصه ی عشق مرا باور کنی

 

 

 

درد دل با دل

چرا دنیا پر از حادثه های واروونه است؟

عاشق کسی میشی که عاشقی فراوونه..

من به دنبال تو.. تو به دنبال کسی دیگه!

هیچ کدوم از ما دو تا به اون یکی راست نمیگه..

من واسه چشم های نازنین تو یه دیوونه ام..

من دوست دارم..من دوست دارم..ولی علتش و نمی دونم!

حالا که می خوای بری..

حالا که می خوای بری

بزار نگاهت بکنم

چون یک بار دیگه می خوام

این دل و ساکت بکنم

یک چیزی فقط بزار..یک چیزی فقط بزار

هدیم و بیارم بدم دست خودت..

آدم فکر می کنن شاعر ها خیلی غم دارن

کاش که فقط این بود!

اون ها خیلی کس ها رو کم دارن

عاشق کسی میشن که عاشقاش فراوونه

بین انتخاب عشقش عمریه که حیرونه

اونی که دوست داری چرا تو رو دوست نداره؟!

شایدم دوست داره ولی به روش نمیاره!!!..

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 بهمن1384ساعت 13:22  توسط عسل  | 

وقتی رفتی..

وقتی رفتی همه چی رفت

همه ی دلبستگی رفت

شب و روز من یکی شد

حتی حس زندگی رفت

دیگه بی تو مرده بودم

حرف مردم شده بودم

توی آغوش نبودت

تو خودم گم شده بودم

وقتی رفتی

تازه فهمیدم کی بودی

برای من تپش زندگی بودی

وقتی رفتی

دیگه اون پنجره خوابید

وقتی رفتی

آره.. وقتی رفتی..

از تو مونده یادگاری

واسه ی من بی قراری

خنده رو لبامه اما

از دلم خبر نداری

نه تو بودی

نه ترانه

نه یک حرف عاشقانه

من مگه از تو چی خواستم

فقط و فقط بهانه..

وقتی رفتی همه چی رفت

همه ی دلبستگی رفت

شب و روز من یکی شد

حتی حس زندگی رفت

...

 

 

 

سلام به دوستانی که با دلم بودن

امشب می خوام حرف هایی رو براتون بگم که واقعیت زندگی و واقعیت ذات آدم هاست

و روی خط تکرار زندگی مدام تکرار میشه

و ما ها آدم های عاشق تجربه میکنیم و مایه عبرت میشیم

دوستان

من خودم عاشقم

اما به شما میگم که سعی کنید هیچ وقت عاشق نشید

دوست داشته باشید

اما عاشق نشید!

عشق مثل سرطان می مونه

درمان نداره!

پس خودتون و دچار نکنید

یا لااقل این تجربه هایی که من تو این راه کسب کردم و آویزه ی گوشتون کنید

و خودتون تجربش نکنید!

اگه عاشق کسی هستید

اگه کسی و دیوانه وار دوست دارید

اگه حس می کنید بدون اون زندگی براتون مثل جهنم می مونه

اگه لحظه به لحظه دلتون واسه عشقتون تنگ میشه

اگه هر لحظه دوست دارید کنارش باشید

اگه نفس کشیدنم بدون اون براتون سخته

هیچ وقت

هیچ وقت

هیچ وقته هیچ وقت نزارید بفهمه این حس ها رو نسبت بهش دارید

نزارید بفهمه دیوونشید

نزارید براش تکراری بشید

خودتون و پیشش کوچیک نکنید

تحقیر نکنید

براتون یه مثال میزنم که دوستی برا من مثال زده بود

شما وقتی یه جنسی و مثلا یه لباس و تو یه فروشگاه پسند می کنید

اگه فروشنده بفهمه شما خیلی از اون لباس خوشتون اومده میخواد پول خون باباش و از شما بگیره

خوب

دیگه مثال از این روشن تر؟

از من عسل

یه نفر که اینارو تجربه کرده عبرت بگیرید

......

من عشقم و دوست دارم

کاش اونم می فهمید...

 توضیح:من الان عصبانیم نمی دونم چی دارم میگم! حرفام و جدی نگیرید!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1384ساعت 16:13  توسط عسل  | 

بی تو..

هنگامی که نیستی چگونه شدنم را دیده ای؟

آیا همه اینگونه اند یا من بیمارم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 4:50  توسط عسل  | 

چاره..

از همه چیز و همه کس جدا شده و تنهایی گرفته ام

  تا به تو نزدیک تر شوم

اما چنین نشده بگو باید چه کنم؟

                                   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 4:49  توسط عسل  | 

آه...

این روزها حرفهایم فقط ((آه)) است

حرفی نیست برای گفتن اگر هم هست حرف درد است

این روز ها کمتر سراغ خودم می روم

گم شده ام در توهم خواستن و رسیدن

این روز ها دلم برای آغوشت تنگ است

تکیه داده ام بر باد بی سرزمین

و سر بر شانه های باران گذاشته ام

چه می شد

چه می شد اگر سر بر شانه هایت دمی آسوده سر می نهادم

و فارق از هر چه درد گم می شدم در تو

و می رسیدم به انتهای فاصله ها

آه..

انگار رویایی بیش نیست خواستن توو ماندن با تو

یعنی می شود

من ......تو......ساحل دریا...

التماس چشم های من و

نگاه فریب انگیز تو....

گونه های خیس من و

دست های نوازشگر تو..!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 4:43  توسط عسل  | 

با من باش..

زمانی که همه جا در تاریکی فرو برود

می خواهم در کنار من باشی

تا در آن تاریکی شب هر دو به شب نگریم و طلوع ماه را تماشا کنیم

آن زمان که طلوع ماه کامل می شود تو در کنارم بمان...

وقتی در کنار تو هستم رنج ها را احساس نمی کنم خستگی بر من چیره نمی شود

اگر تو با من باشی چهره ی خشن زندگی را حس نمی کنم

زمانی که همه جا در تاریکی محض فرو می رود زندگی ام را روشنی بخش و

آغاز یک زندگی نوین را در ان تاریکی شب به من نوید بده...

در آن تاریکی شب روشنی بخش زندگی ام باش و آغازیک زندگی نوین را به من نوید بده...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 4:39  توسط عسل  | 

بگو چه چاره کنم؟

تو ای ملالت محض

چگونه پر بکشم؟

که در میانه ی ما کوه ها و صحراهاست.

چرا که فاصله ی ما به قدر دریا هاست.

بگو..چه چاره کنم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 4:37  توسط عسل  | 

با تو..ب..

اونقدر برام عزیزی که اگه یک روز بخوای که من نباشم

سایم و برمی دارم و می رم به جایی که آفتاب نباشه

کاش بدونی که تو بی کسی تنها پناه من تویی

اگه حتی دنیا نباشه تو بازم دنیای منی

مگه میشه بی تو (من ) باشم؟

مگه میشه با تو کم باشم؟

با تو من همیشه بهترینم

بی تو من کمترینم

 

 

 

سلام

عزیزم من و ببخش!

اگه به من بگی لوس ..

حرفت و قبول می کنم!

این چند پست و به حساب همون لوس بودنم بزار..

دیگه تکرار نمیشه!

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 بهمن1384ساعت 19:49  توسط عسل  | 

دلتنگ

دلم تنگ است

دلم به اندازه ی حجم قفس تنگ است

سکوت از کوچه لبریز است

نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است

+ نوشته شده در  جمعه 21 بهمن1384ساعت 2:18  توسط عسل  | 

 کاش ما آدم ها فقط می تونستیم حرف های همدیگر و بفهمیم.. حالا چه تو شعر چه حرف چه نگاه...

یه ماهی بود یه دریا

یه آسمون زیبا

یه قایق شکسته

یه ماهیگیر تنها

یه ماهیگیر که دریا دنیای باورش بود

فکر نیاز ماهی امید آخرش بود

یه ماهی که هواسش به آینه های نور بود

فکر شب عروسی تو حجله ی بلور بود

ماهی شده بود باورش

تور اگه بندازن سرش

میشه عروس ماهی ها

چارقده میشه از تنش

ماهی هرگز نفهمید

با تور و بند صیاد نمیشه عشق رویا برای قلب صیاد

ماهی لبهاش می خندید به دشنه ی رفاقت

به دشنه ای که خورده تو سفره ی رفاقت

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1384ساعت 22:18  توسط عسل  | 

پس ار من

پس از من ياد يك انسان هميشه با تو خواهد بود

غم يك روح سرگردان هميشه با تو خواهد بود

به دستت مي سپارم چشمهاي اشكبارم را

گل دنياي من، باران هميشه با تو خواهد بود

اتاق پاك مهرت را به هر كس مي دهي اما

بدان اندوه يك مهمان هميشه با تو خواهد بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1384ساعت 22:14  توسط عسل  | 

خسته

دلم گرفته به اندازه ی تمام دلتنگی های عالم

و شیشه ی قلبم آنقدر نازک شده که با کوچکترین تلنگری می شکند

دلم می خواهد فریاد بزنم ولی واژه ای نمی یابم که عمق دردم را در فریاد منعکس کند

فریادی در اوج سکوت که همیشه برای خود سر داده ام

کاش می شد سرنوشت را با آرزو های شیرینم عجین کنم

دلم به درد می آید وقتی سرنوشت را به نظاره می نشینم

کاش می شد پرواز کنم پروازی بی انتها تا رسیدن به ابدیت

کاش می شد در هجوم بی رحمانه ی درد خودم را پیدا کنم

نفرین به بودن وقتی با چاشنی درد همراه است

بغض کهنه ام گلویم را می فشارد به گوشه ای پناه می برم و با تنهایی خود می سازم

امروز فقط حالم از همه چیز و همه کس داره به هم می خوره!!! شما بگید من چیکار کنم؟ به کی اعتماد کنم که از پشت خنجر نزنه؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1384ساعت 22:7  توسط عسل  | 

کاش..

کاش از نوشتن گریزی بود و به جای قطاری از کلمه و کوهی سترگ از جمله می توانستم مقصودم را با یک ((اه)) بیان کنم . اه.. کاش می توانستی حرفهای دلم را از پشت شیشه های مه گرفته ی ان بخوانی.

دیگر بس است..چقدر صوت و صدا؟چقدر طنین کلمات ناتوان از پشت دفتر های نا پیدا؟ من از دویدن به هر سو..من از هیاهو و هلهله خسته ام.

کاش اینه ای باشم که دخترکی زیبا هر روز خود را در ان تماشا می کند و یا یک گل سرخ که جز خاموشی و سکوت حرفی نمی زند!

کاش هیچ وقت با کلمه ها اشنا نمی شدم و مجبور نبودم به هزار گونه دهان به گفتن باز کنم. کاش هر وقت حرفی برای گفتن داشتم.. چون غنچه می شکفتم..چون ابر می باریدم..چون شعله سر کش می شدم و یا پروانه وار در اتش می شدم.

وقتی اشک هست و برق چشم و وسعت لبخند و تپیدن قلب و بی تابی روح ..دیگر چه نیازی به حرف زدن هست؟

در سکون و چرخش گیج و گنگ این همه صدا .. سبز شدن و زرد شدن دنیا .. ازدحام ارزوهای برزخی و در دستهایی که هر روز از دوزخ بر می گردند..می توان هزاران کلمه سپید را دید که بوی بهشت می دهند.. می توان با سکوت هر روز تو را سرود و بهترین شاعر دنیا شد.

+ نوشته شده در  شنبه 15 بهمن1384ساعت 15:22  توسط عسل  | 

عشق

 

هنوز یاد تو از یادم نمیره.. چرا عشق از دل ادم نمیره؟!

بنای خلقت ادم از عشقه..نمیره هر چی از یادم از عشقه..

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 بهمن1384ساعت 1:14  توسط عسل  | 

دوست دارم

 

 

دلش می خواد بهش بگه دوست دارم

اما..

اما با کلمات و حرف نمیشه!

دلش می خواد بدونه که دوسش داره!

می خواد تو چشماش نگاه کنه شاید از چشماش بخونه که عاشقشه!

اما از این فاصله نمیشه!!

دیگه دستهاش عادت کردن به نوشتن یک جمله..

دوستت دارم!

تا قلم و می زاره رو کاغذ

پر میشه از دوستت دارم!

دوستت دارم دوستت دارم..

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 23:53  توسط عسل  | 

چشم هایت

 

نگران امتداد نگاه توام در فضای بیکرانه ی این دنیا

چشم هایت معیار خوب دلواپسی های من است!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 23:33  توسط عسل  | 

 

بنام او

سلام به دوستان عاشقی که در خط تکرار زندگی معنای عشق و مفهوم فاصله

را با تمام وجود حس کردند.این حرف ها و حس ها هم برای دلهای عاشق شماست

و هم برای آروم کردن دل یک عاشق بی قرار که نمی دونه دوست داشتن و

عشقشو چه جوری به معشوقش ابراز کنه و با حرف ها و کلمات سر جنگ داره!

بیاییم با هم برای دلهای بی قرار دعا کنیم و نفرین کنیم به فاصله ها به جدایی..!!

اگر امدید کنار دلواپسی های من ..حرفی هم برای دل عاشقم به یادگار بگذارید.

 

                                                                                                     عسل

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 23:24  توسط عسل  | 

بارها و بارها لحظه های بسیار به تو می اندیشیدم با تو حرف می زدم

درد دل را با تو می گفتم ... بی انکه تو باشی و بشنوی!

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 19:14  توسط عسل  | 

دی ماه

سلام

داره برف میاد

هوا سرده

اخه زمستونه

شنیدید تا به حال وسط زمستون (( دی ماه)) گل شکوفه کنه؟؟

نمیدونم شاید بگید آ ره شایدم بگید نه!

می خوام بگم تو باغ زندگیه من

وسط زمستون((7دی))گلی جوونه زد که به تنهایی تونست باغ منو

بهاری کنه!

الان اون بهار منه!بهار عمر من!

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 22:45  توسط عسل  | 

تکرار

گاهی که حرفی برای گفتن نيست، حرف‌ها برای ناگفتن هست.
گاهی که گوشی برای شنيدن نيست، بسیار سخن برای گفتن هست
.
گاهی که سنگی برای شيشه شکستن نيست، راه‌ها برای دل شکستن هست
.
گاهی که خنجری برای فرود آوردن نيست، کنایه‌ها، نگاه‌ها و زهرخندها برای زخم زدن هست
.
گاهی که آرزويی نيست، راه‌ها برای دست‌يابی به خواسته‌ها هست
.
گاهی که آبی برای فرونشاندن تشنه‌گی نيست، سراب‌ها برای فريب هست
.
گاهی که هنگام مرگ نيست، خواهش‌ها برای رفتن هست
.
گاهی که آرزوی رفتن در دل نيست، اسب سیاهی در پس پنجره آماده برای بردن هست
.
گاهی که
........
و این چرخه‌ی تکرار همواره بر فرازونشیب این هستی سرگردان هست.‌

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 2:23  توسط عسل  |