بشکن

من يك ستاره ماندم،تو كهكشان شدي
غمگين و دلشكسته به راهت نشسته ام
از آن شبي كه خاطره اي بي نشان شدي
با من سخن بگو كه منم آشناي تو
اي آشنا كه با دل من همزبان شدي
مي بينمت كه پشت تن بوته هاي ياس
پروانه خيال مرا آشيان شدي
وقتي نشست مهر نگاهت به جان من
چو عشق در خزان دلم جاودان شدي
كاش ديوار
فاصله اي كه ميانمان كشيده شده فرو مي ريخت و تو برايم مي گفتي تمام ناگفته ها
را......... ناگفته هايي كه احساس مي كنم هرگز نخواهم شني
ديگر اشكي نمانده تا پياله ي دلتنگي هايم را پر كند.
ديگر ارزويي نماند تا فرياد زند وسعتي روشن را
ديگر اميدي نمانده تا بخواهد اينده اي زيبا را
در كومه ي تاريك قلبم ديگر هيچ نشاني از نور نيست
تو رو به اين چشم حسرت بارو پنجره ي منتظر بيا و برگرد......![]()
حسرتی گر به دلم هست همین دیدن توست![]()
تمام وجودم به بركه اي ساكن مانده كه هرلحظه در انتظار خشكي است
تمام لحظه هايم را خاموشي سكوت ابدي فراگرفته
كاش تمام مي شد اين كابوس بي پا يان![]()
كاش ديگر تكراري براي غم نبود . . . . . . . ![]()
می دانم سر انجام روز فراموش شدنم را جشن می گیری
روزی که خاطرم از خاطراتت محو می شود
ودیگر نامم مثل یک آشنا
تو را به یاد شیطنت های کودکانه ی من نمی اندازد
روزی که شاید دیر و دور نباشد
و من می دانم که آن روز
روزمرگ همه ی رویاهای شیرین من است
راستی چه کودکانه بود دل سپردنم
و چه عاشقانه بو د عاشق شدنم
چشمهایم نرگس چشمهای تو را می دید
در گوشهایم لالایی نجوای تو انعکاس داشت
و قلبم فقط هرم گرمای محبت تو را حس می کرد
و لبانم جز نام تو خواندن را تردید داشت
امروز را دلخوشم به اینکه
به حرمت قلب پاک کفتران خانگی دلم را نمی شکنی
اما فردا را به چه دلخوش باشم
به چه بهانه ای بغض هایم را
از ستاره های پشت شیشه ی اتاقم پنهان کنم
همان ها که با من عاشق زمین شدند
و به مهربانی آسمان دل خوش کردند
و با من راز دل ابرها را در گوش باد زمزمه کردند
به من نگاه کن
نگو که از دست دلم خسته نیستی
زبان نگاهت گویا تر از کلامت دلم را به آتش می کشد
پس برای یک لحظه ی دیگر مرا مهمان پرنده ی نگاهت کن
دیدی؟
دیگر یاد من هوای دلت را بارانی نمی کند
و دیگر چشمهایت دلتنگ چشمهایم نمی شود
دیدی راست می گفتم
چه ساده بود عاشق شدنم
و چه آسانتر فراموش گشتنم

"اشكي كه بيصداست پشتي كه بيپناست دستي كه بسته است پايي كه
خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بيبهاست شرمي كه آشناست
دارايي من است ارزاني شماست"
كاش از
دستم بر مي آمد كه شتابان به سوي تو آيم و همه چيز را يرايت بگويم... كاش ديوار
فاصله اي كه ميانمان كشيده شده فرو مي ريخت و تو برايم مي گفتي تمام ناگفته ها
را......... ناگفته هايي كه احساس مي كنم هرگز نخواهم شنيد
مرا از تو گریزی نيست همانطور که روح را از جسم ،
زمین را از آسمان و درخت را از آفتاب و با این خیال دل زیسته ام ،
که باور کرده ام علت بودنم تو هستی ، پاسخ من به آغاز و پایان هستی این است :"همیشه با توام " !!!
از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته
عزیزم من روببخش اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد.. عزیزم من روببخش اگه برات می میرم و زنده میشم.. عزیزم من روببخش اگه شبا فقط ترو خواب میبینم.. عزیزم من روببخش که فقط همیشه و همیشه به تو فکر میکنم.. عزیزم من روببخش اگه درد دوری تو منو داغون کرده.. عزیزم من روببخش اگه مثل بچه های لوس بهونت رو میگیرم.. عزیزم من روببخش اگه همیشه همه جا همه رو شکل تو میبینم..
اونقدر دوست دارم که حوصلت و سر می برم!
خسته ام،تنهايم،عاشقم و منتظر.
می دونی تو چه حالتی ام؟
انگار که رو یه پل وایسادم و پل داره خراب میشه
تنها کسی که دستم و طرفش تونستم دراز کنم تویی..
آه..
زورکی نخند عزیزم.. می دونم اومدی بازی.. نمی خوام این آخرین بازی زندگیم ببازم.. خودت رو راحت کن و فکر کن که جبران گذشته است.. از منم می گذره اما.. به دلت چاله نسازی.. اومدی بشکنی بشکن.. از من ساده چی مونده.. قبل تو هر کی بوده.. تموم تار پود سوزونده.. توام از یکی دیگه سوختی می خوای تلافی باشی ..بیا این تو و دل و باقی احساسی که مونده ... دل ما اونقده پاره است.. موندنش مرگ دوباره است.. آسمون سینه ی ما خیلی وقته بی ستاره است.. همینی که باقی مونده واسه دلخوشی تو بشکن.. تیکه تیکه هامو بردند آخرینشم تو بکن ..! نمی خوام بگذره عمری.. خسته شی واسه فریبم.. یقه ات و نمی گیره هیچکس.. آخه من اینجا غریبم ..! بزن و برو عزیزم.. مثل هر کس که زد و برد.. طفلی این دل که همیشه به گناه دیگرون مرد..! نفرتت رو از غریبه..سر یک غریب خراب کن..خنده ی کوتاهم رو بیا گریه کن..عذاب کن..مهمم نیست که چه جرمی ..یا گناهی این سزاشه..باقی دلم یک مشت خاک..همینم می خوام نباشه..عقده های یک شکسته..خالی کن سر دل من..دیگه متروک مونده و سرد..خاک پیر ساحل من..از نگاهات خوب میفهمم..که تو فکرت یه فریبه..بازی بسه..پاشو بشکن..من غریب و تو غریبه..!

آه..
آه..
چقدر امشب غمگینم
امشب به وسعت آسمان
به عمق سیاهی شب
دلم گرفته..
افسوس!
گریه هم بی اثر است..
همدمی ندارم جز اندوه..
کاش می شد فاصله ها رو
با گریه کم کرد..
دیگر از دست خودم خسته ام
از بی تو بودن وتنها موندن خسته ام
هر نفسم یک آه یک بغض یک درد..
دیگر همه چیز به چشمان من رنگ غم است
کاش با من بودی
کاش سردی دستهام و حس می کردی
و صدای تند قلبم و می شنیدی
که برای یک لحظه با تو بودن آروم و قرار نداره
کاش در این سکوت تلخ همصدا بودی
کاش باورم را باور میکردی
چشمهای اشکبارم را نادیده نمی گرفتی
و مرا به بهشت آغوش خود میهمان می کردی..
قصه ی عشق..
می روی با اشک حسرت
دیده ام را تر کنی
می روی تا با نبودن
عشق را پر پر کنی
آن همه گفتی نگاهم با نگاهت زنده است
من نباشم می توانی روز ها را سر کنی
در نبودت گریه کردم
آیینه احساس کرد
آیینه شو گریه ام را حس کنی
باور کنی
سبز در عشقت شدم
کم کم تو دانستی ولی
عاقبت می خواستی
در قلب من خنجر کنی
بعد تو
در سینه نامت می شود یک خاطره
کاش میشد قصه ی عشق مرا باور کنی
![]()
درد دل با دل
چرا دنیا پر از حادثه های واروونه است؟
عاشق کسی میشی که عاشقی فراوونه..
من به دنبال تو.. تو به دنبال کسی دیگه!
هیچ کدوم از ما دو تا به اون یکی راست نمیگه..
من واسه چشم های نازنین تو یه دیوونه ام..
من دوست دارم..من دوست دارم..ولی علتش و نمی دونم!
حالا که می خوای بری..
حالا که می خوای بری
بزار نگاهت بکنم
چون یک بار دیگه می خوام
این دل و ساکت بکنم
یک چیزی فقط بزار..یک چیزی فقط بزار
هدیم و بیارم بدم دست خودت..
آدم فکر می کنن شاعر ها خیلی غم دارن
کاش که فقط این بود!
اون ها خیلی کس ها رو کم دارن
عاشق کسی میشن که عاشقاش فراوونه
بین انتخاب عشقش عمریه که حیرونه
اونی که دوست داری چرا تو رو دوست نداره؟!
شایدم دوست داره ولی به روش نمیاره!!!..



